پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

440

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

مىكوشد آسيبهاى بزرگ مىبيند . مگر نه آنكه لوكولوس « 1 » بىآنكه خونى از سپاهيانش ريخته شود بر تيكران دست يافت ؟ مگر نه پدران ما هزار كشتى را بر سر جزيره سيكيليا غرق كردند و سرداران و سركردگان بزرگى را در ايتاليا از دست هشتند . آيا هيچ يك از اين زيانها باعث آن گرديد كه چشم از پيش‌رفت و شهرگشايى بپوشند ؟ روم به اين بلندى نه به يارى بخت رسيده بلكه ايستادگيها و پافشاريها در برابر خطر او را به اين جايگاه رسانيده است . هنگامى كه كراسوس اين سخنان را براى تحريك سپاه مىگفت كمتر يكى از آنان توجه به آنها داشت و چون فرمان خروشيدن داد كه آماده جنگ شوند ، ديگر شكى نماند كه آن سپاه پاك خود را باخته ، زيرا جز خروش سست و بىمايه‌اى از ايشان برنخواست . با آنكه خروش دليرانه دشمن سخت بلند بود . و چون جنگ برخاست نوكران و بستگان از اشكانيان اين سو و آن سو تاخته تير مىانداختند و سوارگان هم در صف پيشين با نيزه‌هاى خود جنگ مىكردند و بدينسان روميان را توده‌وار به هم نزديك مىساختند مگر كسانى از اينان كه مرگ را با تير نه پسنديده به دشمن هجوم مىكردند ، ولى از اينان هم كارى ساخته نبود و زود كشته مىشدند ، زيرا نيزه‌هاى كلفت و نيرومند زخمهاى كشنده مىزد و چه بسا كه از يك كس گذشته به ديگرى فرو مىرفت . بدينسان جنگ مىكردند تا شب به ميان درآمده اشكانيان يك آن شب را به كراسوس مهلت دادند كه بر پسر خود گريه كرده و خوب بيانديشد كه آيا خود او به نزد ارشك مىرود يا بكشندش و ببرندش . اين بود نزديك به روميان لشكرگاه زدند و از آن فيروزى بسيار شادمان بودند . ولى روميان شب بسيار غمناكى داشتند كه نتوانستند مردگان را به خاك سپارند و نه چاره به زخميان كه بسيارى از آنان به سختى جان مىسپردند انديشيدند . هر كسى در انديشه فرداى خود بود . زيرا هيچ‌گونه راهى براى رهايى نداشتند و نمىدانستند كه آيا تا روشنى بامداد منتظر باشند يا شبانه راه دشت و بيابان را پيش گيرند . و آنگاه زخميان گرفتارى ديگرى براى اينان بود كه اگر آنان را همراه مىبردند بايستى در راه

--> ( 1 ) . Lucullus داستان او با تيكران ياد كرده شد .